Looney
im Görlitzer Park
Kreuzberg Girlitzer Park Looney2

پارک-داستانهای برلین؛

تجربه ها و فکرهایی که ما را به همزیستی توام با توجه،

احترام و رعایت حال همدیگر، ترغیب می کند.

 

سلام، روز بخیر. من لونی هستم. پیشتر که اینجا هنوز اجازه داشتیم در فضای باز موسیقی بنوازیم، برای خود دم و دستگاهی داشتیم. دوستان مان را می آوردیم و بعد جمعاً یک چیزی می نواختیم. مردم مرتب به ما افزوده می شدند و می رقصیدند و می خندیدند. هنرمندانی که از اینجا رد می شدند، می توانستند راحت به ما ملحق شوند و با جماعت گپ و گفت داشته باشند.

یاد یک گروه موسیقی بادی می افتم که ترانه های مشهور را می زدند و همزمان ارکستر سازهای بادی را با موسیقی الکترونیک میکس می کردند. از آنجا که صدای این سازها زیادی بلند بود، تاثیر خفنی روی مردم می گذاشت. اسم گروه «مویته» بود. آنها همیشه یک گروه سیرک و برنامه ی سیرک مانند داشتند، با تزیینات و آرایه های قرمز و طلایی.

همین که آنها توی گروه می آمدند، خود به خود غوغایی به پا می شد. اغلب به طور خودجوش خیلی از آدمها کنار هم جمع می شدند و طبعاً به دنبالش حسی جالب به وجود می آمد، احساس باهم بودن و گروه شدن. اینکه ما با هم وقت خوشی فراهم می آوردیم و چنان احساس فی البداهه ای ایجاد می شد، همیشه نکته ی ویژه ای بوده که یادمان مانده.

 

Carla
im Görlitzer Park
Kreuzberg Girlitzer Park Carla

پارک-داستانهای برلین؛

تجربه ها و فکرهایی که ما را به همزیستی توام با توجه،

احترام و رعایت حال همدیگر، ترغیب می کنند.

 

من کلارا هستم. زیاد اینجا به گورلیتسر پارک نمی آیم، چون توی کرویتسبرگ نمی نشینم. اینجا گَل و گوشه های باحال زیادی وجود دارد. یک پارک کامل همه چی تمام در وین امکانش نیست، چون ظاهر و باطن همانطوری است که آدم می بیند. هستند سطوح سبز چمنکاری که می شود رویش دراز کشید و می شود از وسطش با دوچرخه رد شد، و اینها فقط چیزهای قانونی هستند که نظرم را به خود جلب می کنند.  

 

برای کسب اطلاعات بیشتر از بنیاد " ما باهمدیگر پارک هستیم" و خواندن سایر داستانها در مورد

Fereonix
im Görlitzer Park
Kreuzberg Girlitzer Park Feneonix2

پارک-داستانهای برلین؛

تجربه ها و فکرهایی که ما را به همزیستی توام با توجه،

احترام و رعایت حال همدیگر، ترغیب می کند.

 

سلام، اسمم فرئونیکس است و ما در گورلیتسر پارک هستیم. الآن در برلین مهمان هستیم. شنبه پیش با خودرو از پاریس آمدیم. ساعت 17 به اینجا رسیدیم. برایمان یک شوک بود چون اینجا اصلاً عین پاریس نیست. آدمهای جورواجوری هستند که کارهای مختلفی انجام می دهند.

ما بنا کردیم به حرف زدن با آدمهایی که فریزبی بازی می کردند. یک یارو یک جعبه موسیقی بزرگی همراه داشت، که با صدای بلند می نواخت. با بازی فریزبی آشنا شدیم و آنها ازمان پرسیدند در برلین چه می کنیم و کجاها می توانیم برویم.

شنبه یک یارویی اینجا بود که موسیقی کاملاً بلندی می نواخت. بعد پلیس آمد و ازش خواهش کرد موسیقی را کوتاهتر کند. اگر در پاریس بود چه بسا پلیس خرد و خاکشیرش می کرد. پلیس آلمان بسیار صمیمی تر و باحال تر از پلیسهای پاریس است.

خیلی عالی است که می بینی به همین سادگی می شود اینجا با اینهمه آدم آشنا شد. در پاریس این کار خیلی سخت تر است.  

 

Alis
im Görlitzer Park
Kreuzberg Girlitzer Park Alis

پارک-داستانهای برلین؛

تجربه ها و فکرهایی که ما را به همزیستی توام با توجه،

احترام و رعایت حال همدیگر، ترغیب می کنند.

 

من آلیس هستم و ما در گورلیتسر پارک هستیم. هنوز اولین روزهای اسباب کشی ام به برلین در شش سال پیش را به خوبی یادم است. آن موقع من درست جایی می نشستم که یک خانه روستایی بود، با کلی بچه، بز و الاغ.

از خودم پرسیدم چرا یک پارک حیوانات، آنهم درست توی ناف شهر درست کردند. من اهل ایتالیا هستم و در آنجا امکان تماس مستقیم با حیوانات وجود دارد.

اوایل آن حیاط روستایی مکان محبوب مان بود و اغلب آنجا می رفتیم. من دو بچه دارم که آن موقع خیلی خردسال بودند. همانجا با زنی بسیار خوشرو و صمیمی آشنا شدم. او هم با بچه هاش آمده بود آنجا.

پدر و مادرم که به دیدن ما آمدند، حیوانها را بهشان نشان دادم.

دخترمان را در کودکستان نام نویسی کردیم و دیدیم بچه های زنی که یک ماه قبلش در پارک باهاش آشنا شده بودیم، توی همین گروه هستند. حالت خاصی بود، چون ما قبلاً در پارک با هم آشنا شده بودیم. گروه کودکستانی ها پنجشنبه ها همیشه به اینجا می آمدند و کلی آتش به پا می کردند. این روز، عین روز جشن بچه ها توی حیاط بزرگ روستایی بود.